دانلود رمان کودتای عشق | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    دانلود رمان عاشقانه شهر عشق مهسان چت مهسان چت
    شمال ناز
    دانلود اهنگ احساسی

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

    دانلود رمان کودتای عشق | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل, دانلود رمان کودتای عشق با لینک مستقیم, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان ایرانی

    دانلود رمان کودتای عشق | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

    نام رمان: کودتای عشق

     زبان: فارسی

     ژانر رمان: عاشقانه و اجتماعی

    تعداد صفحات: 211

     نوع فایل: pdf

     حجم کتاب رمان عاشقانه: 4.46 مگابایت

     نویسنده: فاطمه

     توضیحات:

    رمان در مورد دختری ۱۶ساله است که تو ناز و نعمت بزرگ شده، از یک خانواده پولدار و پدرش را تو کوچکی از دست داده، یک خواهر ۲۴ساله داره که ازدواج کرده، مادرش یک روز در سانحه رانندگی به یک خانوم میزند و آن خانم در جا میمیرد و حال سرنوشت چه تقدیری برای این دختر به رقم می آورد.رمان کودتای عشق رو از لاولی بوی دانلود و استفاده کنید...

    قسمتی از متن رمان:

    امروز پنجشنبه بود دوازدهم عید خدمتکارا رو مرخص کرده بودم تا به تعطیلات عید برند ما که
    مهمونی برامون نمواومد کسیم نداشتیم جاییم نمیرفتیم خودمون میتونستیم تو این ده دوازده
    روز به کارامون برسیم بزار اونا پیش خانواده هاشون خوش باشن رزا و شوهرش که خیلی آقا هس
    اومده بودن پیشمون امروز مثل هر روز رفتم وسایل صبحانه را بخرم نمیدونم چرا کمی خسته
    بودم برا همین با ماشین رفتم هنوز از کوچه بیرون نرفته بودم که رز زنگ زد اومدم گوشیو جواب
    بدم که جلو رو ندیدم و با خانوم جهانی همسایه کناریمان برخورد کردم با ترس و لرز از مر عرض
    دو ثامه جمع شدن من خودم پزشک بودم رفتم بالاسرش که خون ازش میرفت دستمو باترس
    گذاشتم رو قلبش نه نه وای خدا نمیزنه نه نه اون نمرده همه چی خیلی زود گذشت مردم زنگ
    زدن به پلیس اومد با امبولانس لحظه اخر که سوار ماشین پلیسم میکردن چشم به دخترا افتاد که
    رزا تو بغل نیما شوهرش گریه میکرد ولی رز تنها یه گوشه بی صدا گریه میکرد یه لحظه دلم لرزید
    از تنهایی دخترم
    لایک نظر
    همه چی مثل برق و باد گذشت الان مامان گلم دو هفتس تو زندادنه خانم جهانیم فوت کرد نیما
    همش میرفت دنبال رضایتو اینا ولی مرغشون یه پا داشت امروز نوبت دادگاه بود نشسته بودیم
    که مامانو دستبند به دست آوردن رفتم بغلش گریه کردمو گفتم به قیمت جونم نجاتت میدم حکم
    دادگاه صادر گشت تا بیست روز دیگه مامان نازیم اعدام میشه ولی من نمیزارم
    من رزا راد نمیزارم
    فردا صبح پاشدم رفتم در خونشون که بغل خونه ما بود در زدم یه آقای جهانی درو باز کرد سلام
    کردم اونم جواب داد گفتم آقا تو رو خدا رضایت بدین مامانم آزاد
    هرکاری بخواین میکنم تو رو خدا مامانم بیگناه داشتم التماس میکردم که گفت نه دخترم معذرت
    ولی من نمیتونم از خون عشقم بگذرم درو بست نشست پشت در هی التماس میکردمو اشک
    میریختم ولی کسی درو باز نمیکرد عر روز کارم شده بود رفتن در خونشونو التماس کردند یه روز
    پسرش درو باز کرد شروع کردم التماس کردن که یه سیلی زد بهمو گفت گمشو دیگه اینجا هم نیا
    مادرت باید توان کارشو بده نشستم زمین التماسش کردم که یه لگد بم زد پرت شدم سرم خورد
    به حاشیه جوب که اونجا بود آقای جهانی بزرگ اومد پسرشو برد نیما و رزا هم اومدن منو بردن
    بیمارستان سرم باند پیچی شد پونزده روز دیگه مامانمو اعدام میکنن خیلی عذاب وجدان دارم
    اگه اون روز زنگ نمیزدم به مامانم این جوری نمیشد
    کارم هرروز شده بود رفتن در خونشونو التماس کردن
    دیگه با یه مرده متحرک هیچ فرقی نداشتم من خیلی به مادرم وابسته بودم برعکس همه دخترا
    که بابایین مامانی بودم رزا وضعش از من بهتر بود ولی بازم مادرشه هرشب صدای گریه کردنشو
    میشنیدم که نیما ساکتش میکرد من همیشه تو بغل مامانم گریه میکردم اون اگه دردی داشتم
    آرومم میکرد همش صبحا بیدارم میکرد نمازمو بخونم صبحونه بخورم نمیزاشت خم به ابروم بیاد
    با اینکه بابا نداشتم ولی هیچوقت جای خالیشو حس نکردم اعصابم خیلی داغون بود امروزم رفتم
    در خونشون ولی بازم جوابی نگرفتم وکیلم گرفتیم ولی اونم گفت تنها راه رضایته ولی بازم جواب
    نداد اهنگ گذاشتم با هر کلمه ای که میخوند مثل ابر بهاری اشک میریختم )آهنگ میم مثل
    مادر(انقدر گریه کردم که صدای اذان صبح از گلدسته مسجد سر خیابون بلند شد یه تیپ سرتا پا
    مشکی زدمو چادرمم سرم کردمو رفتم طرف مسجد نمازمو خوندم از خدا کمک خواستم انقدر
    گریه کردم که خوابم برد باصدای یه خانوم چادری که چادر سبز رنگی سرش بود و صورتش مثل
    مهتاب از زیبایی میدرخشید بیدار شدم گفت دخترم شب شده نمیخوای بری خونه مادرت نگران
    میشه تا اسم مادرم اومد چشمه اشکم شروع به باریدن گرفت گفت بغلم کردوگفت امیدت به خدا
    باشه هیچکاریش بی حکمت نیس گفتم همش تقصیر منه اگه اون روز زنگ نمیزدم به مامانم اونم
    تصادف نمیکرد گفت هیس گلم برو خونه مطمعن باش خدا یه راهی جلو پات میزاره که اگرم
    سخت باشه تو بخاطر عشق مادریت قبول باید بکنی برو دخترم خدا پشتو پناهت
    اومدم خونه رزا و نیما دعوام کردن اما گفتم تو مسجد حوابم برده بود غم تو چشاماشون حلقه
    زد چیزی نگفتم رفتم تو اتاقم دوباره رفتم دره خونشون ولی اینبار آقای جهانی بم نگفت دخترم
    برای یه لحظه کمبود پدر رو حس کردم بهم گفت دختره بی کس کار اینهمه نیا اینجا ما رضایت
    بده نیستیم شکست صدای شکستنمو همه شنیدن خورد شدم ولی اونکه میباید نشنید نشستم
    پشت درشوم سرمو گذاشتم رو زانوهام اشک ریختم ولی یدفه جو گرفتمو گفتم نه نه نه من
    بیکس کار نیسم مامان دارم مامانیم مثل کوه پشتم بوده من هیچوقت کمبود پدرو حس نکردم
    همینجوری میگفتمو اشک میرختم که رزا و نیما اومدن بردنم تو خونه تو بغل رزا اشک میرختم
    میگفتم من بیکس کار نیسم نه نیسم خداااااااااا نیسم هستم؟نه نه نه
    یک روز مونده تا مامانیمو اعدام کنم از صبح تا حالا پشت در خونه آقا جهانی زجه میزنم التماس
    میکنم ولی انگار نه انگار دلم خیلی گرفته بود تا حالا چند بار سمت خودکشی رفتم ولی.

    دانلود رمان کودتای عشق | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

    جهت جبران هزینه ها بعد از پرداخت مبلغ 2000 تومان لینک دانلود مستقیم به نمایش در میاد

    پرداخت آنلاین و دانلود

    مطلب مورد نظر خود را نیافته‌اید؟

    ۱۴ بازدید ۹۶/۰۴/۱۱

    مدیر

    نویسنده : میلاد بازدید : 130 تاريخ : يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:48
    برچسب‌ها :

    آخرین مطالب

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :